سر اين كه خداي عزوجل فرعون را غرق نمود :

در زمان فرعون اب رود نيل به زمين فرو نشست و اين رودخانه بي اب شد . مردم پيش فرعون امدند و گفتند اي فرعون براي ما در ان اب جاري كن .

فرعون گفت : من از شما خشنود نيستم تا خواسته شما را تامين كنم .

مردم رفتند و بعد از مدتي دوباره امدند و گفتند :

اي پادشاه چارپايان از بي ابي هلاك شدند اگر در رودخانه براي ما اب جاري نمي كني پس ما معبودي غير از تو اختيار نماييم؟

فرعون گفت : برويد و در راه بايستيد تا مقصودتان را عملي سازم .

مردم در راه ازدحام كرده و به انتظار ايستادند . فرعون از انها فاصله گرفت و به جايي رفت كه مردم نه صدايش را مي شنيدند و نه او را مي ديدند . انگاه كه مطمئن شد از انظار پنهان است صورت بر خاك نهاد و با انگشت سبابه اشاره كرد به درگاه الهي عرضه داشت :

بارخدايا همچون عبد ذليل به درگاه رب جليل به سوي تو امده ام و مي دانم كه احدي بر جاري كردن اب در اين رودخانه غير از تو قادر نمي باشد . پس از تو درخواست مي كنم اب را در ان جاري فرماي .

عبدالله بن عمر گفت :پس از ناليدن فرعون به درگاه خدا و تقاضا نمودنش اب فراواني كه قبلا مانندش را كسي نديده بود در رودخانه جاري گشت . سپس نزد مردم امد و به انها گفت :

اب رودخانه را براي شما جاري ساختم . مردم در مقابلش به سجده افتادند . در اين هنگام جبرئيل به صورت مبدل نازل شد و گفت : اي سلطان مرا كمك كن تا بر بنده ام غالب شوم .

فرعون گفت : داستان تو با بنده ات چيست ؟

جبرئيل گفت : با داشتن بندگاني چند بنده اي را مالك شده و تمام كليدهاي حجرات را به او سپرده ام . او با من دشمني كرد و با دشمنانم دوست شد و با دوستانم دشمن .

فرعون گفت : بد بنده اي داري . اگر من چنين بنده اي داشتم در درياي قلزم (معروف به درياي احمر) غرقش مي كردم .

جبرئيل گفت : اي سلطان نوشته اي مشتمل بر اين گفتار مرقوم فرماييد .

فرعون صدا زد و كتاب و دوات طلبيد و نوشت :

جزا بنده اي كه با اقايش مخالفت كرده دشمنانش را دوست و دوستانش را دشمن دارد فقط اينست كه در درياي قلزم غرق گردد .

جبرئيل گفت : اي سلطان اين نامه را مهر و امضا كنيد .

فرعون ان نامه را مهر كرد و سپس به او سپرد .

باري روزگار گذشت و زمان غرق شدن فرعون در دريا فرا رسيد . جبرئيل نزد او امد و به او گفت : اين نامه را بگير در ان انچه مستحق هستي خودت درج كرده يا به ان حكم نموده اي .